تبليغاتX
بهناز ... دختری که شکلات خیلی دوست داره!


بهناز ... دختری که شکلات خیلی دوست داره!

 

 

 

 

کسی به سوک نشست

 

و در مصیبت آن روزهای خوب گریست....

 

 

کسی نمیداند که پشت پنجره آواز کیست می آید

 

که کیست میخواند

 

کسی به سوک نشست که سوکوار جوانیست

 

سوکوار امید

 

کسی نمیداند که پشت پنجره رودیست در سیاهی شب

 

کسی سراغ مرا از کسی نمی گیرد که هستیم تنها

 

در انعکاس صدایی از دور می آید

 

و در سیاهی شب رسوب خواهد کرد

 

هنوز می گذرم نیمه های شب در شهر

 

مگر که لب بگشاید به خنده پنجره ای

 

کجاست دست گشاینده ؟خواب سنگین است

 

مرا به یاد بیاور  مرا ز یاد مبر

 

که انعکاس صدایم درون شب جاریست.....

 

تنها تر از سکوت منم !

................................................................................

 

ابرو عزیزم منو به بازیه بهترین ها و بدترین ها دعوت کرد

بهترین لحظه زندگی:

 

بهترین لحظه زندگیه من موقعیه که بارون میاد . اونم صبح زود. تو زمستون وقتی صبح زود بیدار میشدم که برم سر کار وقتی میدیدم بارون میاد اون روزو پیاده سر کار میرفتم.......

 

بدترین لحظه زندگی:

 

بدترین لحظه زندگیی من زلزله بم بود .  تا اونجایی که تونستم کمکشون کردم ولی چه فایده اونقدر غمش سنگین بود که  کمک های من ذره ای از نارحتیشون کم نی میشد. یادمه تو بیمارستان اصفهان رفتم پیش یه سری از بچه هایی که اورده بودن اونجا. یکی از  ژسر بچه هایی که ۶ سال بیشتر نداشت ازم پزسید بابام کجاست...اون لحضه دلم میخواست زمین دهن باز کنه من برم زیر زمین چون جوابی نداشتم...

 

بدترین اتفاقی که ممکهنه رخ بده  واسم:

 

بدترین اتفاقی که ممکنه رخ بده واسم اینه که یه روز خشکسالی بیاد !

یعنی دیگه هیچ وقت نتونم زیر بارون قدم بزنم !

 

بهترین اتفاقی که ممکنه برخ بده واسم  :

 

بهترین اتفاق اینه که  یه روز بفهمم دیگه هیچ آدم فقیری تو ایران نیست .

 

 

بهترین و عزیز ترین شخص در زندگی من :

اول بابا و مامانم که واسه زحمت هایی که برام کشیدن همینجا ازشون تشکر می کنم. بعد بچه خواهرم .... بعد خواهرام و برادرم ..... بعدشم یه مادر بزرگ دارم که جونم واسش در میاد ....... و هم ی دوستانی که تو این وب لوگ منو تنها نمیزارن.یه دوست خوب هم دارم که همینجا در بین ما هست و میخوام ازش واسه همه چیز تشکر کنم ...........

 

منفور ترین شخص در زندگی:

 

ملیحه (خواننده)...... !

                                                         

نوشته شده در توسط بهناز| |

 

 

 

گاه می اندیشم...

 

خبر مرگ مرا با چه کس می گوید ؟

 

آن زمان که خبر مرگ مرا

 

از کسی می شنوی... روی تورا

 

کاشکی می دیدم...

 

 

         شانه بالا زدنت را

 

 

          - بی قید -

 

 

و تکان دادن دستت که...

 

 

       - مهم نیست زیاد -

 

و تکان دادن سر را که

 

       - عجب ! عاقبت مرد ؟

 

                 افسوس ! -

 

- کاشکی می دیدم !

 

من به خود میگویم :

 

          " چه کسی باور کرد

 

         " جنگل جان مرا

 

         " آتش عشق تو خاکستر کرد ؟

 

....

                                                  تنها تر از سکوت منم !

 

نوشته شده در توسط بهناز| |

يه سلام خيلی کم رنگ يعنی هرچی غیرآشتی

نميشد اول ميگفتيی یه کمم دوسم نداشتی؟

حال تو.. نه.. نميپرسم مطمئنم خوبه حالت

هرجا هستی خوب و  خوش ... خيلی راحت خيالت

احتمال داره يه وقتا يه کمی دلت بگيره

خب برو سرا غ اون کس که  دلت پيشش اسيره

شايدم دوست داشته باشی هنوزم بری تو بارون

فقط اين يه فرقو کرده ايندفه با من نه با اون

ميدونم کسی رو داری واسه گفتنه حرفات

بدشم قرارو عکسو ديدن و وقته ملا قا ت

يکی هست که جای من تو... پايه صحبتش ميشينی

نميدونم راه دوره ... يا راحت اونو ميبينی

زيادم فرقی نداره اصل اينه که بی و فا ايی

نميخام چيزی بدونم حتا اينکه تو کجايی..

تو همين اخره  پاییز يه شبی تا صبح نشستم

ديدم اين دله ديونه دوباره کار داده دستم

آينه رو رفتم اوردم با تو روبروم گذاشتم

تلخه اما باورش کن .... من ديگه دوست ندارم

اولش خاطره هارو خيلی با حوصله گشتم

چون چيزی پيدا نکردم يه جوری ازت گذشتم

چون تو هم مث اونا ايی .. تازه اينکه اولشه

چرا اون کسی که من ميخوام نبايد تو دنيا باشه

ميدونم حرفو دليلت واسه جواب زياده

کلی خستگی کلی اتفاقه فوق العا ده

اما هرچی بنويسی بدون اون جوابه من نيست

به حساب هرکسی خوب باشه به حساب من نيست

مهم اينه که نميشهعشق  از رويه اجبار

باز ميشه مثبقيه ... قصه هميشه تکرار

ما قرار نبود که هرگز واسه هم سد بسازيم

با کارا و رفتارامون خاطراته بد بسازيم

پس منم واسه همیشيه ميرم از فکره تو بيرون

تويه جنگل يا که شاید ديدی رفتم پيشه مجنون

تقصيره تو که نبوده من به دردت نميخوردم

تو رو هم مث بقيه دسته سرنوشت سپردم

نشونی نمينويسم تو همون کوچه ، و شهرم

جوابم ازت نميخام چون که ديگه با تو قهرم

تو خيال کن از تو دور م يه جایی  اونوره دنيا

آخريه فصل  پاييز.....

نزديک يه شب  يلدا

....

                             ... تنها تر از سکوت منم ...

 

نوشته شده در توسط بهناز| |

 

 

وای باران ......

 

   باران

 

شیشه ی پنجره را باران شست .

 

از دل من اما...

 

-- چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

 

آسمان سربی رنگ...

 

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ...

 

می پرد مرغ نگاهم تا دور ...

 

وای باران..

 

         باران...

 

پر مرغان نگاهم را شست

 

خواب رویای فراموشیهاست !

 

خواب را دریابم

 

که در آن دولت خاموشیهاست.

 

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها میبینم

 

و ندایی که به من میگوید :

 

" گرچه شب تاریک است

 

   دل قوی دار

 

               سحر نزدیک است "

 

دل من در دل شب

 

خواب پروانه شدن میبیند.

 

 

 

 

نوشته شده در توسط بهناز| |

 

 

نخواب ای حسرت سفره گل گندم

نباش تو دالونای قصه سر در گم

نخواب رو بالش پرهای پروانه

که فریاد تو رو کم دارن این مردم

 

 

لا لا لا لا دیگه بسه گل لاله

بهار سرخ امسال مث هر ساله

هنوزم تیرو ترکش قلب و میشناسه

هنوز شب زیر سرب  و چکمه می ناله

 

 

نخواب آروم گل بیخار و بی کینه

نمی بینی نشسته گوله تو سینه

آخه بارون که نیس رگبار باروته

سزای عاشق های خوب ما اینه؟

 

 

نترس از گوله ی دشمن گل لادن

که پوست شیره پوست سرزمین من

اجاق گرم سرمای شب سنگر

دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

 

 

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره

نخواب وقتی که خون از شب سرازیره

بخون وقتی که خوندن معصیت داره

بخون با من بیا با من نگو دیره

 

 

سکوت شیشه های شب غمی داره

ولی خشم تو مشت محکمی داره

عزیز جمعه های عشق و آزادی

کلاغ پر بازی با تو عالمی داره

 

 با این ترانه از خونه بیرون زدم باید کسی در ترانه فریاد میکشید.

 

باید کسی با ترانه می گفت : نه

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در توسط بهناز| |


Design By : Night Skin