بهناز ... دختری که شکلات خیلی دوست داره!
دیر میام منو ببخشید . انشالا که نمازو روزه همه شما قبول باشه دوم اینکه میخوام برای یه عزیز که الان تو بیمارستان بستری شده دعا کنین شاید دعای شما اثر کنه و حالش خو ب بشه من که هرچی دعا میکنم انگار خدا صدا مو گوش نمیده خدا یا تورو خدا اونو از تو میخوام .خدایا یعنی تو اشکامو نمیبینی......؟ خدایا یادته ۴ ساله پیش درست تو ماه رمضون بود ... یادته خدا یادته چه طور عزیز ترین کسمو ازم گرفتی.خدایا میخوام اینبار صدامو بشنوی خدایا با توام... خدایا به بزرگیت شک ندارم... خدایا میدونم اونقدر بزرگی که نمیتونم درکت کنم برام سخته درست مث اون خوابی که دیدم تو هم اونجا بودی خدایا سلامتیشو بهش برگردون... خدایا لااقل روزه هایی که به نیتش میگرمو ببینو خوبش کن... خدایا میدونم قبولم نداری ولی ایندفه ازت میخوام یه باره دیگه بزرگیتو بهم ثابت کنی... میبینی چه طور اشک میریزم؟ میبینی؟ خدایاازت میخوام همین مشب حالش خوب بشه..... خدایا یا اونو خوب کن یا منو بکش همینو فقط ازت میخوام دیگه تحمل ندارم... خدایاهمین امشب .... از شما دوستای گلم هم ممنونم که تنهام نمیزارین از مهسا... از رضا... از امین ...یوسف خان... اقا میثم...اقا کوروش... اقا میلادو و و ... این چنتا اسمی که نام بردم جز اون ۳۰ نفر عزیزایی هستن که تیت کردم تو ماه رمضون واسه سلامتیشون یه جز قرآن بخونم.این تنها کاری بود که میتونستم انجام بدم تا ذره ای از لطفشونو جبران کنم. دعا کنین واسش... دلم میخواست قبل از آنکه آخرین زنگ دنیا به صدا در آید، قبل از آنکه امتحان نهایی قیامت شروع شود، سر کلاسی می نشستم که خدا معلمش بود ، خدا درسش بود و خدا امتحانش بود . آن وقت آن هزار و یک سوالی را که در چهار گوشه ذهنم جا مانده است. با آن همه اشکالی که از ثلث اول عمرم کنارشان علامت سوال گذاشتم از اولین و آخرین معلم دنیا ، یعنی از خدا می پرسیدم. همان خدایی که در عرصه هستی هر ذره را بهر عنایتی آفرید و ادم را که سرامد خلقت بود به گوهر آراست تا مختار باشد که از چهار پایان فروتر رود یا از فرشتگان فراترگردد، میپرسیدم دلم میخواست از خدا درباره دل بپرسم ، درخصوص خاصیت اشک و اه و دعای توسل . از خدا بپرسم چرا بعضی از حاجاتمون براورده نمیشود؟دلم میخواست از خدا بپرسم راههای اسمانی را چگونه میتوان کشف کرد؟ نردبانی که به هفتمین اسمان میرسد چند پله دارد؟ دلم میخواست از خدا بپرسم پرده های غیبت چه رنگی است و حقیقت انها چه شکلی دارد؟کاش میشد بپرسم وقتی عشق ضرب در قلب میشود، وقتی خدا به اضافه انسان میشود، وقتی شهید به توان ابدیت میرسد حاصلش چقدر میشود؟ کاش جرات داشتم و می پرسیدم خدایا عشق چند بخش است ، چون مطمئنم که یک بخش نیست . دلم میخواست از خدا بپرسم چه کسی اولین بی وفایی را در دنیا آغاز نمود؟دلم میخواست بپرسم تاریخ اولین دوستی کی بود؟اولین لبخند کی بر لب جاری شد؟ مهربانی از کجا شروع شد؟ اسمان کی آبی شد؟ چه کسی نخستین گریه را سر دادو چرا؟ و گل سرخ چرا زیباست؟ کاش میشد بپرسم اولین عاشق کی شد و اولین انسان کی و چگونه دلش شکست و اولین معلم .... کاش میشد همه این اولین ها را از همان اولین پرسید . کاش میشد سر کلاسی مینشستم که خدا معلمش بود، خدا درسش بود و خدا امتحانش بود. تنها تر از سکوت منم بابا از وقتي که تيغ گذاشتي زير قلوي مامان اينو فهميدم که خيلي زود بايد وايسم رو پاهام چيز ديگه اي نديدم ولي شنيم با گوشام چون قفل در اتاق نميذاشت ببينه چشام بابا يادته اون روز از مدرسه رسيدم خونه گفتي پسرم ديگه بابا پيش تو نميمونه بابا من فقط 9 سالم بود با چشماي خيس تو با اين کارت گفتي که اون بالا خدايي نيست اوني که اون بالا نشسته هميشه گفت که دوبرم من شکنجه کشيدم حتي تو شکم مادرم اين درست بود مامان با يه هيولا زندگي کنه؟ اين هيولا قول داده بود آدما رو له بکنه دستاي من هميشه يه کلب بدکينو ميساخت که حتي آينه ي آسمون تصويرمو ميباخت منو سايه ها تو خيابون همراهي ميکرد شلاق سرد جاده منو تو تنهايي ميزد چرا من از بين اين همه آدم اسير تنهايي جادم؟ ميخوام بميرم اما نميشه روي پام وايسادم صداي ناله ي خيابونا از رد پاي من شنيده ميشه من ميترسم از سايه هاي شب اخه تا کي پياده ؟ پايان خط جاده کجاست؟ چرا من ميشکنم با يه حرف ساده؟ اجتماعي فردا ؟ يا تولد غمها؟ رو در رويي با بهار؟ يا شايدم به فنا؟ اينا آينده هميشه نوراني من که هميشه خورده به هواي طوفاني شب تصوير باد و ناله هاي شب و خيابونم تخسير منه که اسير تب و بيابونم خدايا تمام شباي منو بگير ازم چون که ديگه تاريکي رو به جونم نميخرم ميخوام آزاد زندگي کنم با زخم تنم حتي اگه واسه آزادي آبرومو ببرن اما فقط از گذشته کوله باري يادگار برام مونده از يه عدد خيلي تا هزار چرا من از بين اين همه آدم اسير تنهايي جادم؟ ميخوام بميرم اما نميشه روي پام وايسادم بابا من گريه نکردم سر قبر تو چون بهم گفتي واسه مرگ آدما شادي بکن من هيچي نبودم جز يه آدم و تن و لش فکر نکن لحظلت بدون تو به خوبي گذشت حرفاي همون مدت کوتاهي که بوديم باهم بابا بلند شو بهم بگو که هنوز بيدارم چون که هنوزم واسه تو حرف گفتني دارم تنها تر از سکوت منم! شبا فکر که می کنم می بینم اوووه ه ه ...تا کجا باید برم...چه جاده ی بی انتهایی... خسته که می شم...می رم بخوابم خواب به چشمانم نمی یاد به زور سعی می کنم بخوابم اون قدر سرم درد میگیره که چشام به زور وا میشه؟میخوام به هیچی فکر نکنم تا یه کم خوابم می بره با کابوس بیدار می شم احساس خفگی می کنم................ از جام بلند می شم ،دلگیر و افسرده می رم یه گوشه ای می شینم و فکر می کنم ...............به پوچ می رسم مغزم دیگه کار نمی کنه...کتابم را بر می دارم ...اوه نچ ...من حوصله خوندن ندارم..پرتش می کنم یه گوشه ای ...قرآن بر می دارم و می خونم اوه چه ارامشی.......غیر قابل توصیفه ...اشک از چشمام جاری می شه خداجون همش به تو فکر می کنم،نمی دونم تو حتماًمی گی چیه؟ وقتی دلت گرفته می یای سراغم، اما خداجون من همیشه به فکرتم چون بهترین و بزرگترین دوستمی...دل صاحب مرده ی منم محاله خوب بشه...ولی بی خیالش من با تو بودنو به همه چیز ترجیح می دم چون با تو خوشم...من که خیری از این دنیا ندیدم..نه ناشکر نیستم خداجون هر چی بخوام دارم یه خونواده ی خوب، و خیلی چیزهای دیگر.......اما به چه دردم می خوره من صداقت،خوبی،وفا،محبت،می خوام از این دنیا..خدایا خودت بهتر می دونی من به مادیات اهمیت نمی دممن خیلی چیزها را از ایندنیا تجربه کردم همه چیز و همه کس این دنیا را مثل کف دستام میشناسم...دیگه از این دنیا بریدم م م ، ازش متنفرم متنفر...احساس می کنم تو لجنزار هستم، این دنیا جهنّمه واسم.... ای خدا چرا دیگه مهربونی نیست ...چرا همه دلا از سنگ؟؟ چرا دل یه وسیله شده واسه شکستن؟ خدا فقط یه چیز ازت میخوام ..... "منو ببر پیش خودت" همین! "تنها تر از سکوت منم "



| Design By : Night Skin |

