بهناز ... دختری که شکلات خیلی دوست داره!
سبزی تازه، سبزی خانم،بفرما!»او با خودش گفت:« سبزی که اينقدر اسم و فاميل و لقب و صفت دارد، من چرا بی نام و نشان باشم!» مهربان، دختر ستاره، دختر ماه، دختر خورشيد...» پاسبانی جلويش سبز شد و گفت:« دختر خيابانی! چرا باز اين طرف ها آفتابی شدی، هوس زندان کردی؟»او می رفت و با خودش می گفت:« دختر بدبخت، دختر بيچاره، دختر سياه روز، دختر خيابانی ، تو يک برگ سبزی هم نيستی!»صدای سبزی فروش می آمد:« سبزی بهاره، سبزی تر، سبزی ترد...»... چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی خدایا مچکریم که چشم دادی بهمون واسه گریه کردنو دیدن این دنیای زشت... خدا جون ممنون از اینکه دو تا دست دادی به ما تا اونارو رو به هر مترسکی دراز کنیم خدا جون ممنون ازت که بهمون پا دادی واسه سگ دو زدن تو جهنم دنبال راه بهشت... خدا جون مرسی از این دلی که تو سینمونه میتونیم دل یکی دیگرو بازیچه کنیم... ............................ دربست تا..... راستی تا کجا؟؟
سبزی فروش داد می زد:« آی سبزی بهاره، سبزی تر، سبزی ترد،
به همين دليل به خودش گفت:« دختر نازنين، دختر خوب، دختر
همين طور که او برای خودش انواع صفت ها و لقب ها را می شمرد،
| Design By : Night Skin |

