تبليغاتX
بهناز ... دختری که شکلات خیلی دوست داره!


بهناز ... دختری که شکلات خیلی دوست داره!

* او گوشش به صدای سبزی فروش بود.


سبزی فروش داد می زد:« آی سبزی بهاره، سبزی تر، سبزی ترد،

سبزی تازه، سبزی خانم،بفرما!»او با خودش گفت:« سبزی که اينقدر

اسم و فاميل و لقب و صفت دارد، من چرا بی نام و نشان باشم!»


به همين دليل به خودش گفت:« دختر نازنين، دختر خوب، دختر

 مهربان، دختر ستاره، دختر ماه، دختر خورشيد...»


همين طور که او برای خودش انواع صفت ها و لقب ها را می شمرد،

 پاسبانی جلويش سبز شد و گفت:« دختر خيابانی! چرا باز اين طرف

ها آفتابی شدی، هوس زندان کردی؟»او می رفت و با خودش می

گفت:« دختر بدبخت، دختر بيچاره، دختر سياه روز، دختر خيابانی

، تو يک برگ سبزی هم نيستی!»صدای سبزی فروش می آمد:«

سبزی بهاره، سبزی تر، سبزی ترد...»...

نوشته شده در توسط بهناز| |

ما کاری به حکم نداریم

حکم رو کاغذ مال محکمه است

اصلیت حکم مال خداست

...

نوشته شده در توسط بهناز| |

خدایا شکرت... واسه ساختن جهانی به این بدی

چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی

خدایا مچکریم که چشم دادی بهمون واسه گریه کردنو

دیدن این دنیای زشت...

خدا  جون ممنون از اینکه دو تا دست دادی به ما

تا اونارو رو به هر مترسکی دراز کنیم

خدا جون ممنون ازت که بهمون پا دادی واسه سگ دو زدن

تو جهنم دنبال راه بهشت...

خدا جون مرسی از این دلی که تو سینمونه

میتونیم دل یکی دیگرو بازیچه کنیم...

 

 ............................

 

نوشته شده در توسط بهناز| |

جاده آغوششو وا کرده برام..... منتظر مونده که من باهاش بیام...

دربست تا.....    راستی تا کجا؟؟

نوشته شده در توسط بهناز| |

آهای معلم بد...... تا کی جریمه باید؟

نوشته شده در توسط بهناز| |


Design By : Night Skin