بهناز ... دختری که شکلات خیلی دوست داره!
دعا میکنند... اما خداوند به فکره کودکی که چکمه ی پاره ای بیش ندارد...نیز هست ... ! باهاش چی کار کنن... بعضی ها نمیدونن داشتن یعنی چی... این عدالته؟؟ هیچکی نفهمید چی کشید ...وقتی مرگشو میدید توی هجوم نعره ها هیچکی صداشو نشنید !!! ببین دروغ نیست این حرفها - داره صحت همه ی ماها شدیم یه مار چهار و سه خط ..... تنها تو این شهر شلوغ... بین نگاه هرزه ی مردم سر تا پا دروغ... چه حالی داشت... وقتی همه آرزوهاش مرده بودن ........ !
| Design By : Night Skin |
